<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" 
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" >

<channel>
<title>magic web site</title>
<link>http://www.magical.ir</link>
<description>magic</description>
<dc:language>en-us</dc:language>
<dc:creator>webmaster@phpnuke.ir</dc:creator>
<dc:date>18-11-1390</dc:date>

<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
<sy:updateBase>18-11-1390</sy:updateBase>

<item>
<title>قرآن! من شرمنده ام</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=49</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><font style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" color="#000080" size="3" face="Arial"><strong><img style="WIDTH: 202px; HEIGHT: 213px" alt width="272" height="225" src="http://www.quranct.com/attachment.php?attachmentid=853&amp;amp;amp;d=1301109986"></strong></font></p>
<p><font style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" color="#000080" size="3" face="Arial"><strong>قرآن! من شرمنده ام</strong></font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="right"><font color="#000080"><strong><font face="Arial"><font size="3">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<font color="#000000">&nbsp;</font><font color="#000000">من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که&nbsp; هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از&nbsp; تو میپرسند&quot; چه کس مرده&nbsp;&nbsp;&nbsp; است؟&quot; چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است.</font></font></font></strong></font></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="right"><strong><font color="#000000" size="3" face="Arial">&nbsp;قرآن! من شرمنده&nbsp; توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق&nbsp; میکند که تو را بر روی برنج &nbsp;نوشته ، یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده، یکی ذوق می کند که تو را با &nbsp;طلا نوشته، یکی به خود می بالد که تو را در کوچکترین &nbsp;قطع ممکن منتشر کرده و ...! آیا واقعا خدا تو را&nbsp; فرستاده تا موزه سازی کنیم؟</font></strong></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="right"><strong><font color="#000000" size="3" face="Arial">&nbsp;قرآن من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند، آنچنان به پایت می نشینند که &nbsp;خلایق به پای موسیقی های &nbsp;روزمره می نشیند. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد &nbsp;می زنند&quot;احسنت....!&quot; گویی مسابقه نفس است...</font></strong></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="right"><strong><font color="#000000" size="3" face="Arial">&nbsp;قرآن من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر&nbsp; به اول، یک معرفت است یا &nbsp;یک رکورد گیری؟ ای کاش انان که تو را حفظ کرده اند، حفظ کنی، تا این چنین &nbsp;تو را اسباب مسابقات هوش نکنند.</font></strong></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="right"><strong><font color="#000000" size="3" face="Arial">&nbsp;خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی هستی برای تو</font></strong></p>
<p style="MARGIN-LEFT: 0px" dir="rtl" align="right"><strong><font color="#000000" size="3" face="Arial">&nbsp;آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.&nbsp; آنچه&nbsp; ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی &nbsp;از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.</font></strong></p>
<p><strong><font size="3" face="Arial">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</font></strong><strong><font size="3" face="Arial">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<font color="#000080"> دکتر شریعتی</font></font></strong></p>
<p align="center"><strong><font color="#800080" size="3" face="Arial">&quot;*<font color="#ff00ff">ماه رمضان ماه نزول قرآن مبارک باد</font>*&quot;</font></strong></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">49@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>5-5-1390</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zahra</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>رنگهای مداد رنگی، معرف شخصیت شما</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=47</link>
<description><![CDATA[<p align="center"><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">رخی از روان شناسان عقیده <br />
دارند رنگی که برگزیده و دلخواه کسی است، می تواند گویای خصوصیات <br />
اخلاقی و روان شناسی او باشد. مطلب زیر چکیده ای است از بررسی و <br />
پژوهشهای فراوان در این زمینه از دانشگاههای مختلف جهان که هم اکنون، <br />
انتخاب رنگهای یک جعبه مداد رنگی توسط بچه ها را نیز نشانه ای از <br />
خصوصیات اخلاقی آنها می دانند!<br />
<br />
<br />
<br />
حال شما از داخل یک جعبه مداد رنگی، چه رنگی را می پسندید؟<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#ff0000" face="Tahoma" size="2"><strong>قرمز<br />
<br />
</strong></font><font id="yui_3_2_0_1_13113735202484603" color="#333333" face="Tahoma" size="2">این رنگ <br />
نشانه شدت و زیاده روی است. قرمز رنگ عشق و تنفر، فداکاری و خشونت، خون <br />
و آتش و... است. کسی که به این رنگ علاقه دارد، هرگز نمی تواند در <br />
زندگی بی تفاوت باشد.<br />
<br />
این گونه اشخاص، تند و سرکش و در عین حال فعال، شجاع و کمی عجول هستند.<br />
<br />
قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران، اغلب سبب از بین رفتن <br />
دوستی هایشان می شود.<br />
<br />
دو صفت ممتاز آنها خوش قلبی و حس جاه طلبی است. به طور کلی دوستداران <br />
رنگ قرمز، دارای خصوصیات متضادی هستند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#ff3399" face="Tahoma" size="2"><strong>صورتی<br />
<br />
</strong></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">رنگ صورتی در <br />
واقع همان قرمز است که کمرنگ شده پس اگر به این رنگ علاقه دارید، تمام <br />
صفات رنگ قرمز را البته کمی ملایم تر دارا می باشید. با گذشت هستید و <br />
در عشق، تندی نشان نمی دهید. دیگران را خوب درک می کنید و به دلیل نشاط <br />
و شادابی تان، مورد علاقه اطرافیان خود هستید.<br />
<br />
آنهایی که به این رنگ علاقه دارند، اغلب شکست ها، خشونتها و دشواری های <br />
زندگی را تحمل کرده اند و با مشکلات فراوان مواجه شده اند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#0000ff" face="Tahoma" size="2"><strong>آبی<br />
<br />
</strong></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">رنگ آبی از <br />
رنگهایی است که طرفداران زیادی دارد. اگر به این رنگ علاقه دارید، <br />
کاملاً می توانید احساسات و هیجانات خود را کنترل کنید.<br />
<br />
ظاهر آرام شما، دیگران را وادار می کند که به شما احترام بگذارند. دوست <br />
دارید پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرید. در خرید و پوشش <br />
لباس قناعت می کنید و به علت شرم و حیا و گاه غروری که دارید، میل <br />
دارید اغلب تنها باشید. نادانی و عدم فهم دیگران شما را کسل می کند و <br />
کسانی که از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند، شما را ناراحت می کنند. <br />
کارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می <br />
دهید. یکی از صفات مشخص شما پشتکارتان است.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#993300" face="Tahoma" size="2"><strong>قهوه ای<br />
<br />
</strong></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">اگر رنگ قهوه <br />
ای را دوست دارید، کاملاً می توان روی شما حساب باز کرد. با ثبات، شاعر <br />
پیشه و کمی فیلسوف مآب هستید. بندرت تغییر عقیده می دهید و با آنکه <br />
کمتر تصمیم می گیرید، اما هر بار که تصمیمی بگیرید، آن را به مورد اجرا <br />
می گذارید.<br />
<br />
شما کاملاً در نگهداری اسرار دیگران قابل اعتماد هستید. میل دارید <br />
پیوسته در عالم خودتان باشید و گاهی با اطرافیان خود، رفتار خوشونت <br />
آمیزی در پیش می گیرید. در عشق هرگز بدبین نیستید.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#808080" face="Tahoma" size="2"><strong>خاکستری<br />
<br />
</strong></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">این رنگ مظهر <br />
چشم پوشی از خوشی های دنیاست. کسانی که به این رنگ علاقه دارند، اغلب <br />
در زندگی احساس رضایت می کنند، خاکستری رنگ عقلاست و جوانانی که این <br />
رنگ را دوست دارند در واقع خود را هم شأن و همتراز اشخاص میانسال می <br />
دانند و در زندگی احساس بی نیازی می کنند.<br />
<br />
اغلب کسانی که از نظر فکر و ایده به آنها برتری دارند، خیلی آسان طرف <br />
توجهشان قرار خواهند گرفت.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#ff8a15" face="Tahoma" size="2"><strong>نارنجی<br />
<br />
</strong></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">رنگی است <br />
ترکیبی و آنهایی که این رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند، اجتماعی و خوش <br />
خلق هستند و با مردم خوب رفتار می کنند.<br />
<br />
نفوذ در این گونه افراد مشکل است. هوسباز نیستند و اگر با کسی دوستی <br />
کنند، صداقت و فداکاری دارند. اگر افراد این دسته با کسی که خصوصیات <br />
اخلاقی خودشان را داشته باشد، ازدواج کنند، سعادتمند می شوند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#008000" face="Tahoma" size="2"><strong>سبز<br />
<br />
</strong></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">رنگ سبز، <br />
طبیعت و تازگی است. اگر به این رنگ علاقه دارید، زندگی با شما آسان <br />
است. نقطه اشتراک فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ نارنجی دارید. <br />
روابط شما با دیگران بر پایه اصول و قرارداد است. دوست ندارید که در <br />
زندگیتان حوادث غیر مترقبه به وقوع بپیوندد، اما کنجکاوانه به ماجراهای <br />
زندگی دیگران توجه دارید!<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#66ccff" face="Tahoma" size="2"><strong>فیروزه ای<br />
<br />
</strong></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">دوستداران <br />
این رنگ، اسرار آمیزند و احساساتی و کارهای شخصی خود را به خوبی اداره <br />
می کنند. پشتکار دارند و با ثباتند و به نصایح دیگران در مورد کارهای <br />
خود، کمتر توجه دارند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<strong>سیاه<br />
<br />
</strong>این رنگ بر خلاف عقیده همگان، رنگ نومیدی و عزا نیست، بلکه نشانه <br />
خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران این رنگ هستید، مسلماً به <br />
شخصیت اطرافیان خود احترام می گذارید و برای آنکه دیگران را با ارزش و <br />
برجسته نشان دهید، از هیچ گونه کمکی به آنها دریغ نمی کنید. هرگز خود <br />
را به دیگران تحمیل نمی کنید و نظرات دیگران را نیز به آسانی می <br />
پذیرید!<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</font><font color="#f9db06" face="Tahoma" size="2"><strong>زرد<br />
<br />
</strong></font><font color="#333333" face="Tahoma" size="2">رنگی اسرار <br />
آمیز و با شکوه و در عین حال سرشار از شور و نشاط! دوستداران این رنگ، <br />
یک لحظه نمی توانند در حالتی ثابت باشند. پیوسته مجذوب زیبایی ها و <br />
ظرافتها می شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با این گروه از <br />
افراد، لذتبخش است. آنها بیشتر به امور معنوی اهمیت می دهند. هر چند <br />
دنیای خود را نیز از دست نمی دهند.</font></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">47@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>فلسفی</dc:subject>
<dc:date>1-5-1390</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط sina</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>او خوشبخت بود!</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=45</link>
<description><![CDATA[<p><strong>او خوشبخت بود،چون هیچ سوالی نداشت.</strong></p>
<p><strong>اما روزی سوالی به سراغش آمدو از آن پس خوشبختی دیگر محال بود.</strong></p>
<p><strong>او از خدا معنی زندگی را پرسید.اما خدا جوابش را با سوال خودش داد وگفت:اجابت تو همین سوال است.سوالت را بگیر و در دلت بکار و فراموش نکن که این دانه ای است که آب و نور می خواهد.</strong></p>
<p><strong>او سوالش را کاشت.آبش داد و نورش داد و سوالش جوانه زد و شکفت و ریشه کرد.ساقه و شاخه و برگ و هر ساقه سوالی شد و هر شاخه سوالی و هر برگ سوالی.</strong></p>
<p><strong>و او که روزی تنها یک سوال داشت،امروز درختی داشت که از هر شاخه اش صدها سوال آویزان بود و هر برگی تازه،دردی تازه بود و هر بار که ریشه بیشتر فرو می رفت،درد او نیز عمیق تر می شد.</strong></p>
<p><strong>فرشته ها می ترسیدند.فرشته ها از آن همه سوال ریشه دار می ترسیدند.اما خدا می گفت:نترسید.درخت او میوه خواهد داد و باری که این درخت می آورد،معرفت است.</strong></p>
<p><strong>فصل ها گذشت و دردها گذشت و درخت میوه داد و بسیاری آمدند و جوابهای آن را چیدند.اما در دل هر میوه ای باز دانه ای بود و هر دانه،خود آغاز درختی است.پس هر که میوه ای برد،در دل خود بذر سوالی را کاشت.</strong></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center"><strong>و این معنی زندگانی آدم هاست</strong></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">45@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>31-4-1390</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zahra</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>بزرگترین دروغ مطبوعاتی تاریخ جراید ایران!!!</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=44</link>
<description><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>کمتر کسی پیدا میشود که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش را نخوانده باشد نامه ای که در کشور ما سی سال دست به دست می چرخد. در مراسم رسمی و نیمه رسمی بارها از پشت میکروفن خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن ان به یاد لبخند غمگین چاپلین افتادند که جهانی از معنا در خود داشت . اگر بعد از این همه سال به شما بگویند این نامه جعلی است چی میگویید؟؟! لابد عصبانی میشوید و از ساگی خود خنده تان می گیرد .</p>
<p>فرجا...صبا نویسنده و روزنامه نگار کهنه کاری است. او سالها در عرصه مطبوعات فعالیت داشته و امروز دیگر از پیشکسوتان این عرصه به شمار می آید</p>
<p>این نامه به صورت کتابی به سه زبان ترکی استانبولی، آلمانی، و انگلیسی ترجمه شده و تا به امروز هم به صورت مداوم در مطبوعات چاپ می شود( در سال 1360 در کتابی به نام &quot;آخرین تصویر از چارلی&quot;جواب جرالدین به این نامه هم امده بود) و بارها از روی آن نوار ،دکلمه  گزارش های تلوزیونی تهیه شده است. اما سال ها پیش هوشنگ گلمکانی در کذب بودن این نامه در ماهنامه فیلم مطلبی نگاشت</p>
<p>مایکل چاپلین_ پسر چارلی چاپلین هم وقتی در سال 1380 مهمان جشنواره فجر شد، به خبرنگاران گفت که پدرش آن قدر گرفتار بوده که هنوز هم همه فکر میکنند راست است هوشنگ گلمکانی سردبیر مجله فیلم که در شماره های متعدد مجله اش نسبت به جعلی بودن ماجرا هشدار داد هم یک بار چنان از سوی یکی از مطبوعات مورد حمله واقع شد که خود مجله فیلم هم عاقبت در شماره 304 متن آن نامه را چاپ کرده و آن را&quot; به خاک پای همه اندرزگویان و گمراهان عالم&quot; تقدیم می کند.</p>
<p>گفتگو با آیدین آغداشلو</p>
<p>استاد آیدین آغداشلو، هنرمند تجسمی و منتقد سینما در گفتگو کوتاهی درباره دلایل ماندگاری این دروغ میگوید:&quot;این نامه مطلقا دروغ است. از آن دروغ های رایجی است که جا افتاده است. این نامه سراپا جعلی و احساساتی شاید به خاطر اینکه نزدیک به متن سخنرانی چارلی در انتهای فیلم دیکتاتور بزرگ است، بین مردم جاباز کرده است. من احمال می دهم که این نامه بر مبنای آن نوشته شده است. البته مفادنامه با روحیه خود چارلی قرابت دارد ولی جعلی است&quot; </p>
<p>چارلی چاپلین از شخصیت های فراموش نشدنی تاریخ سینما است. وی درباره جایگاه چارلی در ادامه می گوید:در حالیکه شخصیت خودش به عنوان یک اسنان مورد بحث و جدل های ضد و نقیضی بوده ولی کاری که او در سینمای کمدی در آغاز قرن بیستم انجام داد، کاری بس شگفت انگیزی است. شخصیت او کاریزماتیک و جذاب بود و شخصیت های سینمایی او کمتر نظیر دارد. در زمانی که او فیلم های کمدی می ساخت کمدین های زیادی فعالیت میکردند ولی او خیلی خاص بود </p>
<p>چارلی مدعی صلح و دوستی بود به هر حال در اواسط دهه 50 شمسی برای حضور در کنفرانسی مجبور به توقف چند ساعته در تهران شده است و سهم حضور فیزیکی او در ایران برای ما بیش از چند ساعت آن هم در فرودگاه مهرآباد نیست.او در این حضور کوتاه گفتگویی جالبی با یکی از پرسنل فرودگاه انجام داده است. از او پرسیده اند که احساس شما نسبت به حضور در ایران چگونه است؟ و او با حاضر جوابی خاص خود جواب داده است که: &quot;اینکه شما به گفتگو با من افتخار کنید:</p>
<p> </p>
<p>ماجرا بر میگردد به سال 1345 و چاپخانه ای در مرکز شهر تهران. مجله هفتگی &quot;روشنفکر&quot; تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته ، نامه هایی فانتزی به چاپ می رسید . آن بالا هم سر کلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن می کرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری اند؟ </p>
<p>گفتند: اگر زرنگی خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرتمان بر خورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم . از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می آورد که زود باش باید صفحه ها را بندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه فانتزی از بالای ستون افتاد . همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال</p>
<p>بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع میشه؛ آن را نوار کزدند در مراسم مختلف دکلمه اش میکردند، در رادیو و تلوزیون صد بار آن را خواندند، جلوی دانشگاه آن را می فروختند، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد...بدتر انکه به زبان ترکی ،استانبولی، آلمانی، و انگلیسی هم منتشر شد حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من، ریشخندم کردند که چی میگویی؟ ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم!!!!</p>
<p>به هر حا فرج ا.. صبا چوب خلاقیتش را میخورد. چرا که این نامه آنقدر صمیمی و واقعی نوشته شده که حتی یک لحظه هم به فکر کسی نرسیده که ممکن است دروغین باشد دروغین؟ اسم این کار را نمی شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نویسنده خودش هم تا به حال صد هزار بار این موضوع را گوشزد کرده است اما نکته مه آنست که همه از چارلی چاپلین جز این توقع ندارد یعنی همه ان را شخصیت دوست داشتنی را به همین شکل و همین کلام باور دارند. ارد بزرگ متفکر و فیلسوف برجسته میگوید: &quot; در پشت هر سرافرازی بزرگی، نگاه و شخن مهر آمیز و دلگرم کننده ی نهفته است&quot; در درون نامه فرج ا... صبا سخنان مهر امیز و صمیمیت فراوانی دیده می شود و از این روست که تا به حال کسی بر سندیت آن شک نکرده است   </p>
<p align="center"><img alt="Charlie_Chaplin" src="http://sites.google.com/site/khalilkhoshrousite/home/Charlie_Chaplin4.jpg"></p>
<p align="right">نامه چارلی چاپلین در ادامه مطلب</p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">44@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>30-4-1390</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zahra</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>دوچرخه</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=43</link>
<description><![CDATA[<p>وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد.</p>
<p>بعد فهمیدم که&nbsp;اینطوری فایده ندارد.</p>
<p>پس یک دوچرخه دزدیم</p>
<p>و دعا کردم که خدا مرا ببخشد</p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <strong><font size="2">دکتر علی شریعتی</font></strong></p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">43@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>26-4-1390</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zahra</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>دانه کوچک</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=42</link>
<description><![CDATA[<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal">
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">دانه&zwnj; كوچك&zwnj; بود و كسی&zwnj; او را نمی&zwnj;دید. سال&zwnj;های&zwnj; سال&zwnj; گذشته&zwnj; بود و او&nbsp;هنوز همان&zwnj; دانه&zwnj; كوچك&zwnj; بود.دانه&zwnj; دلش&zwnj; می&zwnj;خواست&zwnj; به&zwnj; چشم&zwnj; بیاید اما&nbsp;نمی&zwnj;دانست&zwnj; چگونه. گاهی&zwnj; سوار باد می&zwnj;شد و از جلوی&zwnj; چشم&zwnj;ها می&zwnj;گذشت...</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">گاهی&zwnj; خودش&zwnj; را روی&zwnj; زمینه روشن&zwnj; برگ&zwnj;ها می&zwnj;انداخت&zwnj; و گاهی&zwnj; فریاد می&zwnj;زد و می&zwnj;گفت: من&zwnj; هستم، من&zwnj; اینجا هستم، تماشایم&zwnj; كنید.</font></div>
<div style="PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px"><font size="2"></font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">اما هیچ&zwnj;كس&zwnj; جز پرنده&zwnj;هایی&zwnj; كه&zwnj; قصد خوردنش&zwnj; را داشتند یا حشره&zwnj;هایی&zwnj; كه&zwnj;&nbsp;به&zwnj; چشم&zwnj; آذوقه&zwnj; زمستان&zwnj; به&zwnj; او نگاه&zwnj; می&zwnj;كردند، كسی&zwnj; به&zwnj; او توجه&zwnj;&nbsp;نمی&zwnj;كرد.</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">دانه&zwnj; خسته&zwnj; بود از این&zwnj; زندگی، از این&zwnj; همه&zwnj; گم&zwnj; بودن&zwnj; و كوچكی&zwnj; خسته&zwnj;&nbsp;بود، یك&zwnj; روز رو به&zwnj; خدا كرد و گفت: نه، این&zwnj; رسمش&zwnj; نیست. من&zwnj; به&zwnj; چشم&zwnj;&nbsp;هیچ&zwnj; كس&zwnj; نمی&zwnj;آیم. كاشكی&zwnj; كمی&zwnj; بزرگتر، كمی&zwnj; بزرگتر مرا می&zwnj;آفریدی.</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">خدا گفت: اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه&zwnj; فكر می&zwnj;كنی. حیف&zwnj; كه&zwnj;&nbsp;هیچ&zwnj; وقت&zwnj; به&zwnj; خودت&zwnj; فرصت&zwnj; بزرگ&zwnj; شدن&zwnj; ندادی. رشد، ماجرایی&zwnj; است&zwnj; كه&zwnj; تو&nbsp;از خودت&zwnj; دریغ&zwnj; كرده&zwnj;ای. راستی&zwnj; یادت&zwnj; باشد تا وقتی&zwnj; كه&zwnj; می&zwnj;خواهی&zwnj; به&zwnj;&nbsp;چشم&zwnj; بیایی، دیده&zwnj; نمی&zwnj;شوی. خودت&zwnj; را از چشم&zwnj;ها پنهان&zwnj; كن&zwnj; تا دیده&zwnj; شوی.</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">دانه&zwnj; كوچك&zwnj; معنی&zwnj; حرف&zwnj;های&zwnj; خدا را خوب&zwnj; نفهمید اما رفت&zwnj; زیر خاك&zwnj; و خودش&zwnj; را پنهان&zwnj; كرد. رفت&zwnj; تا به&zwnj; حرف&zwnj;های&zwnj; خدا بیشتر فكر كند.</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">سال&zwnj;ها بعد دانه&zwnj; كوچك&zwnj; سپیداری&zwnj; بلند و باشكوه&zwnj; بود كه&zwnj; هیچ&zwnj; كس&zwnj; نمی&zwnj;توانست&zwnj; ندیده&zwnj;اش&zwnj; بگیرد؛ سپیداری&zwnj; كه&zwnj; به&zwnj; چشم&zwnj; همه&zwnj; می&zwnj;آمد.</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">&nbsp;</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">&nbsp;</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">&nbsp;گاهی اتفاقی در زندگی آدم ها می افتد که فکر می کنند شر است اما تنها خدا می داند که آن اتفاق برایش جز خیر نیست و گاهی خیری که فقط خدا می داند شر است</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">&nbsp;</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">&nbsp;</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">&nbsp;</font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2"></font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2"></font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2"></font></div>
<div style="TEXT-ALIGN: justify; PADDING-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 1.2em; MARGIN: 0px; OUTLINE-STYLE: none; PADDING-LEFT: 0px; unicode-bidi: embed; PADDING-RIGHT: 0px; DISPLAY: block; DIRECTION: rtl; VISIBILITY: visible !important; PADDING-TOP: 0px" dir="rtl" class="yiv517011771MsoNormal"><font size="2">دوستی ایمیلی برایم فرستاد. بد ندیدم اینجا هم بگذارم</font></div>
</div>]]></description>
<guid isPermaLink="false">42@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>26-4-1390</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zahra</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>F r i e n d</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=41</link>
<description><![CDATA[<p align="center" _yuid="yui_3_1_1_9_1309725106385245"><font size="6" _yuid="yui_3_1_1_2_1309725106385174">Love+ Care = Mother <br />
</font><br />
</p>
<div><br />
<div style="text-align: center;"> </div>
</div>
<br />
<div _yuid="yui_3_1_1_9_1309725106385230"><br />
<div style="text-align: center;" _yuid="yui_3_1_1_9_1309725106385229" align="center"><br />
<div dir="ltr" _yuid="yui_3_1_1_9_1309725106385228"><font size="6" _yuid="yui_3_1_1_2_1309725106385172">Love + Fear = Father <br />
</font></div>
</div>
</div>
<br />
<div><br />
<div style="text-align: center;"> </div>
</div>
<br />
<div><br />
<div style="text-align: center;" align="center"><br />
<div dir="ltr"><font size="6">Love + Help = <br />
Sister </font></div>
</div>
</div>
<br />
<div><br />
<div style="text-align: center;"> </div>
</div>
<br />
<div><br />
<div style="text-align: center;" align="center"><br />
<div dir="ltr"><font size="6">Love +Fight =  Brother </font></div>
</div>
</div>
<br />
<div _yuid="yui_3_1_1_9_1309725106385254"><br />
<div style="text-align: center;" _yuid="yui_3_1_1_9_1309725106385253"> <br />
<div dir="ltr" _yuid="yui_3_1_1_9_1309725106385252"><font size="6" _yuid="yui_3_1_1_2_1309725106385176">Love + Life = Wife/ <br />
Husband</font></div>
</div>
</div>
<br />
<div><br />
<div style="text-align: center;" align="center"><br />
<div dir="ltr"><font size="6">&amp; <br />
</font></div>
</div>
</div>
<br />
<div><br />
<div style="text-align: center;" align="center"><br />
<div dir="ltr" _yuid="yui_3_1_1_2_1309725106385175"><font size="6">Love </font><font size="6">+</font><font size="6">Care</font><font size="6"> +</font><font size="6">Fear </font><font size="6">+ </font><font size="6">Help</font><font size="6"> + </font><font size="6">Fight </font><font size="6">+ </font><font size="6">Life </font><font size="6">=</font><font size="6">Friend</font></div>
</div>
</div>
<p>&nbsp;</p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">41@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>13-4-1390</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط sina</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>سوالهایی که نباید خانم ها ازآقایون بپرسند !!!</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=40</link>
<description><![CDATA[<strong><font size="3" face="Arial" color="#990099">چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه<br />
<br />
پنج سوال عبارتند از:<br />
<br />
1- به چي فکر مي کني؟&hellip;<br />
2- آيا دوستم داري؟&hellip;<br />
3- آيا من چاقم؟&hellip;<br />
4- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟&hellip;<br />
5- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟<br />
<br />
براي مثال:<br />
</font> 				<font size="3" face="Arial" color="#ff0000"> 				1- به چي فکر مي کني؟<br />
</font> 				<font size="3" face="Arial" color="#990099"> 				<br />
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه:&ldquo;عزيزم! از اينکه به فکر فرو  				رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و  				دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که  				با تو زندگي مي کنم.&ldquo;&hellip; البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر  				مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:<br />
<br />
الف) فوتبال<br />
ب) بسکتبال<br />
ج) چقدر تو چاقي!<br />
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!<br />
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟<br />
<br />
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده&hellip; اون گفته:  				&ldquo;اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، درباره ش حرف مي  				زدم!&ldquo;&hellip;<br />
<br />
</font><font size="3" face="Arial" color="#ff0000"> 				2- آيا دوستم داري؟<br />
</font><font size="3" face="Arial" color="#990099"> 				<br />
جواب مورد نظر اين سوال &ldquo;بله&ldquo; است! و مردهايي که محتاط ترند مي  				تونن بگن: &ldquo;بله عزيزم!&ldquo;&hellip; و جوابهاي اشتباه عبارتند از:<br />
<br />
الف) فکر کنم اينطور باشه!<br />
ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا مي کني؟<br />
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!<br />
د) مگه مهمه؟!<br />
ه) کي؟&hellip; من؟!<br />
<br />
</font><font size="3" face="Arial" color="#ff0000"> 				3-آيا من چاقم؟</font><font size="3" face="Arial" color="#990099"><br />
<br />
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و  				تاکيد بگين &ldquo;نه! البته که نه!&ldquo; و به سرعت اتاق رو ترک کنين!&hellip;  				جوابهاي اشتباه اينها هستند:<br />
<br />
الف) نمي تونم بگم چاقي&hellip; اما لاغر هم نيستي!<br />
ب) نسبت به چه کسي؟!<br />
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!<br />
د (من چاق تر از تو هم ديدم!<br />
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم!<br />
<br />
</font><font size="3" face="Arial" color="#ff0000"> 				4- به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟<br />
</font><font size="3" face="Arial" color="#990099"> 				<br />
&ldquo;اون دختره&ldquo; در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط  				زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه&hellip; در هر حال  				جواب درست اينه که: &ldquo;نه! تو خوشگلتري!&ldquo;&hellip; جوابهاي غلط عبارتند از:<br />
<br />
الف) خوشگلتر که نه&hellip; اما به نحو ديگه اي خوشگله!<br />
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!<br />
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!<br />
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!<br />
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي  				کردم!<br />
<br />
</font><font size="3" face="Arial" color="#ff0000"> 				5- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟<br />
</font><font size="3" face="Arial" color="#990099"> 				<br />
جواب صحيح: &ldquo;آه عزيزترينم! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي  				برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد  				ميشه بندازم!&ldquo;&hellip; اين سوال، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين،  				ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه!<br />
<br />
زن: عزيزم&hellip; اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟<br />
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!<br />
<br />
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟<br />
مرد: البته که نه عزيزم!<br />
<br />
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟<br />
مرد: معلومه که دوست دارم!<br />
<br />
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟<br />
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم<br />
<br />
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟<br />
مرد: بله!<br />
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟<br />
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!<br />
<br />
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟<br />
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!<br />
<br />
زن (با سردي): واقعا&ldquo;؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به  				ديوار مي زني!<br />
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!<br />
<br />
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور&hellip; حتما&ldquo; بهش  				اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!<br />
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!</font></strong>]]></description>
<guid isPermaLink="false">40@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>2-1-1390</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط sina</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>تنها راه نجات...</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=37</link>
<description><![CDATA[<p>مردی در جهنم بود؛ فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت:</p>
<p>من برای نجات تو آماده ام، برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای . فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟</p>
<p>او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی می رفت ، عنکبوتی را دید؛ برای آنکه او را له نکند، راهش را کج کرد و سمت دیگری عبور کرد.</p>
<p>فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد،</p>
<p>فرشته گفت: تار عنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی.</p>
<p>مرد تار عنکبوت را گرفت ؛ و در همین هنگام جهنمیان دیگر هم فرصتی برای نجات خود یافتنند سعی کردند تار عنکبوت را بگیرند، اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد؛</p>
<p>که ناگهان تار عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم سقوط کرد.</p>
<p>فرشته با ناراحتی گفت :تو تنها راه نجاتی را که داشتی با فکر کردن به خود و فراموش کردن دیگران از دست دادی، دیگر راه نجاتی برای تو نیست</p>
<p>و بعد فرشته ناپدید شد....!</p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">37@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>28-11-1389</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zahra</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>خدایا چرا من؟</title>
<link>http://www.magical.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=36</link>
<description><![CDATA[<p>آرتور &nbsp;اش</p>
<p>قهرمان افسانه ای تنیس</p>
<p>هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت ، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد</p>
<p align="right">طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز فرستادند</p>
<p align="right"><img alt width="250" height="383" src="/images/uploads/Image/Image/arthur ashe.jpg"></p>
<p align="right"><strong>یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:&quot;چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟</strong>&quot;</p>
<p align="right">آرتور &nbsp;اش در پاسخ این نامه چنین نوشت:</p>
<p align="right">در سر تا سر دنیا</p>
<p align="right">بیش از&nbsp;50 میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند</p>
<p align="right">حدود 50&nbsp;میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.</p>
<p align="right">از آن میان قریب&nbsp;500 هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند</p>
<p align="right">و شاید&nbsp;50 هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند</p>
<p align="right">5&nbsp;هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.</p>
<p align="right">50&nbsp;نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی و ویمبلدون راه می یابند</p>
<p align="right">4&nbsp;نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند</p>
<p align="right">و 2 نفر به مسابقات نهایی.</p>
<p align="right">وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که &quot;خدایا چرا من؟&quot;</p>
<p align="right">و امروز وقتی درد میکشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :&quot;چرا من؟&quot;</p>
<p align="right">&nbsp;</p>
<p align="right">ارسال شده توسط یکی از دوستان</p>]]></description>
<guid isPermaLink="false">36@http://www.magical.ir</guid>
<dc:subject>phpnuke</dc:subject>
<dc:date>14-11-1389</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zahra</dc:creator>
<language>ar</language></item>

</channel>
</rss>

